مردی که از اسب افتاد اما از اصل نیافتاد
مردی که از اسب افتاد اما از اصل نیافتاد مادرم جیغ می کشد، مادر بزرگ دستپاچه است... بیست و هفت رمضان است. خاله رابعه هن و هن کنان رسیده است، ماتش برده است ... مادرم جیغ می زند من بی تابم و در جا وول می خورم. بیست وهفت رمضان است، سال هزار و ... بقیه اش را نمی دانم ... آن ها هم نمی دانند. مادر بزرگ
بیشتر بخوانید